X
تبلیغات
...و عشق نام دیگر توست

و عشق نام دیگر توست....
جمعه 8 فروردین1393
 

گاهی وقت ها امین بهم میگه تو همه چیت با بقیه فرق میکنه! الان که فکر میکنم میبینم راست میگه!! سال نویی جای تبریک جای سلام و علیک چه پست هایی اومدم گذاشتم!! فکر کنم شما هم الان منظور امین رو فهمیدید از اینکه بهم میگه همه چیت فرق میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟(معادل فارسیش میشه همون اخلاقت گنده)البته دلتون نسوزه براش!! اون بلده به موقع اش چه جوری تلافی کنه!!

سلام دوست جونیام.... عیدتون و سال نوتون مبارک و پر اتفاقهای خوب انشالله..... اوضاع احوال ما خوبه.... برنامه زندگیمون هم این روزها مثل بقیه شده دید و بازدید!!!!!!! دید و بازدید کسایی که شاید تمام سال یک بار هم نبینیمشون!! خوب و بدش رو نمیدونم اما من ده جا رفتن تو یه روز رو اصلا دوست ندارم.......... 

نصف فامیلهامون رفتن سفرهای خارجی آنچنانی.... اون نصف دیگه شون هم رفتن سفرهای داخلی آنچنانی اونوقت ما تا شمالش هم نتونستیم بریم و برگردیم  شانس آوردم امین اینجا رو نمیخونه(امین اگه میخونی بیا بهم بگو جان من) مادرشوهرم اینها با خواهر شوهره و برادر شوهرها همه رفته بودند شمال اما من نمیخواستم باهاشون برم!!! و در نتیجه نرفتیم!! دعوا نکردیم ولی خوب! امین ازم دلخوره!! یه کم محلم نمیده...... امین اصرار داشت بریم ولی من دوست نداشتم برم خو.......... واسه همین فکر نکنم دیگه منو مسافرت ببره!!!!(طرح تنبیه همسر لجباز)

بچه بهزاد اینها همین روزها قراره به دنیا بیاد..... امیدوارم دخترک صحیح و سالم قدم به این دنیا بزاره و نور وبرکت زندگی مامان باباش بشه.... ما هم که خیلی جدی فعلا برنامه ای در این مورد نداریم در واقع برنامه ای نداره!!! دیگه داره برام عجیب میشه که چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون دیگه داره جواب های بی معنی بهم میده!!!!!!!!! شما کارشناس های محترم احیانا نظری ندارید برم روشون کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

لیلا
و عشق نام دیگر توست....
چهارشنبه 6 فروردین1393
 

حالا اگه هیچی رو تو این دنیا ندونم اینو با تمام وجودم مطمئنم که اگه هزار بار دیگه برگردم به گذشته و برای آینده حق انتخابی داشته باشم امینم رو برای امروزم انتخاب میکردم...... گاهی حسن زنده شدن خاطره های قدیمی- درد گرفتن جای زخم های گذشته- رد شدن خاطره های قدیمی مثل پرده از جلوی چشمهای آدم اینه که باعث میشن یه قدم بری عقب.... یه دور- دور خودت بچرخی و از دور به خودت نگاه کنی و ببینی کجای روزگاری....

من پناه بازوهای امین رو با هیچ رویایی عوض نمیکنم........... خیلی وقته میدونم حس من به امین فقط عشق نیست..... یه حس احترام عمیقه که با تک تک سلولهای وجودم عجین شده با وجود تمام اذیت هایی که کردمش و هنوز هم گاهی دارم میکنم..... شاید اینجایی که الان ایستادیم تو مسایل مالی و کاری به خصوص توسالی که گذشت جای خیلی محکمی نباشه اما برام مهم نیست!!! من گوشه نگاه پر خشم امین وقتی ازم عصبانیه رو با عالمی عوض نمیکنم چه برسه به خنده های همیشه پر محبتش..............

این پست رو نوشتم واسه خاطر بعضی از کامنتهای پست قبل....... قبلا اینجا نوشتن همیشه ارومم میکرد اما حالا انگار ننوشتن بهتره...... اگه میتونید بخشی از گذشته خودتون رو برید فراموش کنید..... کدوم قسمت عمر رو میشه فراموش کرد آخه؟؟؟ خاطره ها راحت تر از اونی که بشه فکر کرد ادم رو میبرند به گذشته ها.... من از برگشتن به گذشته ام هراسی ندارم.... هیچ وقت نگرانش نیستم.... من برای لحظه لحظه های عمری که سپری کردم چه خوب چه بد احترام قائلم..... حتی اونوقتهایی که اشتباه کردم... حتی اونوقت هایی که صدای شکسته شدن خودم رو تو خودم میشنیدم.....  امین برای من شانس نبود فرصتی بود که خودم به خودم دادم..... تو خوب بودن امین هرگز نه حرفی هست نه شکی اما من هم پا به پای امین تلاش کردم که خوب باشم...... منم سهمم رو برای این زندگی دادم و هنوز هم دارم میدم.....

دلم میخواد امشب یه باره دیگه بهش بگم که چقدر برام همه چیزه..... همه چیز...............

 

لیلا
چهارشنبه 6 فروردین1393
 

برای تولدم یه آهنگ ازش هدیه گرفتم..... از طریق ایمیل...... "دلم خونه" از شهرام شکوهی...... اهنگ که تموم شد همش بغض بود... همه جا بغض بود.... بغض.... بغض..... و اون درد گلوی لعنتی قدیمی..... به خودم که اومدم یک ساعت از بازکردن ایمیل گذشته بود و بی اونکه متوجه شده باشم شاید صدبار این اهنگ تو گوشم بین بارون اشکهام تکرار شده بود.........

 

لیلا